الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
275
حياة الإمام الهادي ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام هادى ع ) ( فارسي )
نواحى خراسان فرستاد و گفت : دوست دارم كه برايم از ابو الحسن عليه السّلام اجازهء ورود بگيرى تا به خدمت آن حضرت شرفياب شوم و سلام داده و خداحافظى كنم و مايلم از جامههاى خودش يكى را بر من بپوشاند و از آن سكههايى كه به نام او زدهاند ، با دست خودش چيزى به من مرحمت كند . مىگويد : به خدمت امام مشرف شدم ، بىمقدمه به من فرمود : معمر ! ريان كجاست آيا مايلى پيش ما بيايد و از جامههاى خود بر او بپوشانيم و از آن درهمها به او بدهيم ؟ مىگويد : عرض كردم : سبحان اللّه ! ! به خدا سوگند او چيزى جز همينها را از حضور شما نمىخواست ، سپس فرمود : يا معمّر ! همانا مؤمن موفق است به او بگو ، بيايد . معمر مىگويد : به او گفتم ( وارد شو ) ، وارد شد و به امام عليه السّلام سلام عرض كرد ، آنگاه امام جامهاى از جامههايش را طلبيد و به او مرحمت كرد . و چون از محضر امام بيرون شد ، گفتم : امام چه چيز به تو مرحمت كرد ، دستش را كه باز كرد ديديم سى درهم ميان دستش است [ 1 ] . اين جريان دليل بر ايمان و حسن عقيدهء ريان بن صلت مىباشد . - س - 65 - سرى بن سلامهء اصفهانى شيخ او را از جمله اصحاب امام هادى عليه السّلام برشمرده است [ 2 ] . و شيخ مىگويد : او كتابى دارد كه جمعى از قول ابو المفضل و او از ابن بطه و او از قول احمد بن ابى عبد الله از آن نام بردهاند .
--> [ 1 ] رجال كشى . [ 2 ] رجال طوسى .